تاکسی نوشت نیست 344
دوستان پیشنهاد کردند با یک روانشناس مشورت کنم.
آخه... من این همه از داستان های "من و روانشناسم" تعریف کردم! حالا می گویید بروم پیش روانشناس؟
راستش خوب شد گفتید روانشناس٬ یاد یک چیزی افتادم. یک روز که رفته بودم مطبش٬ از وقتی آمده ام خانه جدید٬ پیاده می روم تا مطب. بعدش نان تازه می خرم می آیم خانه صبحانه درجه یک می خورم. به هرحال...
بلند شدم و گفتم:
- اگر دیگر ندیدمتان٬ سال خوبی داشته باشین...
- محمدرضا؟
- جانم دکتر؟
- ببین... تو تنها مریض من هستی که وقتی میای پیشم٬ بعدش که میری بیش تر من فکر می کنم تو چی گفتی تا اینکه تو فکر کنی من چی گفتم.
نگاهش کردم و گفتم:
- ویزیتم چی میشه دکتر؟
- روت زیاده محمدرضا!
خندیدم و گفتم:
- سال نوتون مبارک دکتر.
+ نوشته شده در جمعه ۱۴ فروردین ۱۳۸۸ ساعت 17:38 توسط مارمولک
|