تاکسی نوشت نیست 301
حدیثا پرسیده:
سلام
من چند نقاش دیدم یا می نوشند یا سیگار می کشند؛
من چند متفکر دیدم که بیشتر سیگار می کشند؛
من چند ماجراجو در زندگی دیدم که فقط به مرگ فکر می کنند؛
می گن موجودات متاثر از محیط اند.
شما به نظر من یک نقاش متفکر ماجراجو هستید؛می شه لطف کنید بگید
بین هنر ,مغز ,دود ,نوشیدنی ومرگ چه چیز باعث همجواری است؟
امیدوارم به سوالم از دیدگاه خودتون پاسخ بدید.
و البته مجتبی ذوقی خواسته جواب بدم.
راستش اولین مساله ای که وجود دارد این است که من کلی دایم الخمر دیده ام که مکانیک بوده اند یا مهندس نساجی یا وکیل. کلی معتاد به هرویین دیده ام که بیکار بودند. پس هرکسی بنوشد یا بکشد قاعدتا آرتیست نیست. اگر هم قرار بود با سیگار کشیدن تفکر زاده شود که درآن صورت پدرم متفکرترین انسان روی کره زمین بود. شاید هم هست ولی خودش نمی داند یا شاید هم می داند و به روی خودش نمی آورد یا شاید هم ما به روی خودمان نمی آوریم. در هرصورت نتیجه یکی ست. حالا چرا انسان هایی نقاشی می کشند یا ماجراجو هستند٬ سیگار کشیدن شان یا نوشیدن شان مورد توجه قرار می گیرد٬ مساله بعدی ست که ما دراین جلسه بدان خواهیم پرداخت.
حالا اینکه بین هنر٬ مغز٬ دود٬ نوشیدنی و مرگ چه چیز باعث همجواری است٬ باید بگویم نمی دانم! اما می توانم فکر کنم یا درواقع حدس بزنم که بخشی از ماجرا هیچ ربط منطقی به یکدیگر ندارند. دقیقا مثل نقاشی. گاهی خودم هم نمی دانم چرا نقاشی می کشم. بعدش که خودم را راضی می کنم که نقاشی کنم٬ نمی دانم این چیزها چیست که می کشم! بعد باید برای چیزهایی که می کشم دلیل بتراشم. دقیقا مثل کارهایی که در زندگی ام می کنم و بعد باید برایشان دلیل بتراشم. می بینید که چقدر هنر به رفتار آدمی نزدیک است؟ البته اگر در آدم بودن من شک نکنید. درضمن فکر می کنم هنر وجود ندارد بلکه یکسری انسان ها هستند که درواقع انسان نیستند و یکسری کارهایی انجام می دهند که بقیه انسان ها اسمش را می گذارند هنر. به همین سادگی. پس می بینیدکه چندین قرن است سرکارید! بعضی ها هم که می خواهند ادای انسان نبودن را در بیاورد می آیند سراغ هنربازی. این افراد بهتر از آنهایی که انسان نیستند و یکسری کارها انجام می دهند که مابقی اسمش را می گذارند هنر٬ توانایی دارند که مابقی باقی مانده را بگذارند سر کار. برای همین سیگار می کشند و هزار کوفته دیگر. و آنهایی که واقعا انسان نیستند٬ تنها می مانند و شروع می کنند به دود کردن یا نوشیدن. الان امیدوارم متوجه شده باشید این دو دسته دودکردن یا نوشیدن چه تفاوتی با یکدیگر دارند.
اگرهم بخواهم درمورد خودم بگویم٬ باید اینگونه توضیح بدهم که...یاد این حکایت افتادم:
روزی مردی می رود بار و می گوید:
- یه لیوان ویسکی بده تا شروع نشده...
بارمن با خودش فکر می کند که تا چه چیزی شروع نشده؟ و لیوان ویسکی را می دهد. خلاصه مرد تا آخر شب دایم این جمله را تکرار می کرده که یک لیوان ویسکی بده تا شروع نشده. تا اینکه بار قرار بوده تعطیل کند. مرد راه می افتد که برود. بارمن می گوید:
- هی آقا! پولش!
مرد می ایستد و نفس عمیق می کشد و آرام می گوید:
- باز شروع شد...
ماجرای توضیح دادن من هم دقیقا الان در همین وضعیت است. حالا متوجه شدید چه رابطه ای میان اینها وجود دارد؟