عاشقانه های یک سگ 34
راستش مدتهاست كه از نوشتن جواب براي نوشته هايم اجتناب مي كنم. راستش خيلي راحت تر زندگي مي كنم وقتي تصميم مي گيرم ديگر به ديگران توجه نكنم. حالا هم كه مي نويسم براي خودم مي نويسم. براي خودم بلند بلند مي نويسم تا يادآوري كنم انسان هاي اطرافم قوه تفكرشان را به بي شكل ترين حالت ممكن درآورده اند و مي خواهند از تمام شكل هاي جهان سر درآورند. حداقل در اين سرزمين گويي چنين است. من كه دنيا را نگشته ام. من همين جا نشسته ام و به گردش جهان نگاه مي كنم و مي بينم كه چه بيهوده است جهان. اشتباه نكن! من بيهوده نيستم. جهان بيهوده است. من غريبه اي هستم كه به درون اين گيتي پرتاب شده است. اوكتايو پاز مي گويد:" جهان غمگين نيست، بعضي از آدم ها غمگينند." شايد فراموش كرده است كه عده ي اندكي از انسان ها مي فهمند كه غريبه اند وخيلي هاي ديگر فكر مي كنند ديگران غريبه اند. خيلي ها فكر مي كنند اما افراد كمي هستند كه به نتيجه مي رسند و حتا از خط پايان رد مي شوند. مهم نيست كه چندم شوي٬ مهم اين است كه تمام كني.
راستش خيلي اوقات وقتي مي نشينم و به حرف هاي ديگران گوش مي كنم٬ دلم براي زبان شان بيش از خودم مي سوزد. اين عجيب ترين عضله انسان چقدر حماقت بار تكان مي خورد. جهان حتا به سمت فكاهه هم نمي رود. ياد اين جمله افتادم:"با آدم خوشمزه به راحتي مي توان نسبت به آدم بدمزه رفت و آمد كرد ولي آدم بدمزه به مراتب قابل ترجيح است نسبت به آدم بي مزه." الان وبلاگ هاي لطيفه هاي سخيف به مراتب از وبلاگ هايي از درونيات شان مي نويسند، بيشتر بازديد كننده دارند. كوتاه نوشتن كه كاري ندارد.(اين را يك بار توكا گفت نوشتن چند خط كه كاري ندارد. وقتي توانستي از يك جا شروع كني و نوشته ات ساختاري داشت آنوقت نوشته ات به يك دردي مي خورد) به نظرم جملات كوتاه پشت كاميون ها به مراتب بهتر از اين شورتك هايي ست كه در وبلاگ ها مي نويسند. من اگر از غم مي نويسم٬ از غم اطرافيانم مي نويسم. وگرنه غم خودم كه جايي جا نمي شود كه حتا نوشته شود...
م.ر.ش.ن