عاشقانه هاي يك سگ 7
چند سال پيش سگي را ديدم كه راوي بود. داستان هاي كوتاه مي نوشت چندتايي يادم مانده است...
***
اين روزها پياده روي مي كنم البته سعي مي كنم از كنار ديواري، نرده اي، حصاري، چيزي رد شوم تا به انساني برخورد نكنم.( اين طوري براي خودم هم بهتر است). از كنار مي روم تا بهتر بتوانم به زندگي فكر كنم. گاهي پسر بچه اي سر به سرم مي گذارد. من هم اجازه مي دهم تا ادامه دهد. ( اين طوري براي خودم هم بهتر است). وقتي از كناري مي روي بهتر مي تواني به انسان ها نگاه كني. آنها به يكديگر عشق مي ورزند و حتا به خاطر اين عشق ورزيدن يكديگر را مي درند. (مساله اي كه به ما سگ ها نسبت مي دهند يعني هار بودن). آنها هار مي شوند نسبت به يكديگر و اسمش را عشق مي گذارند. به تازگي مطلبي خواندم كه متوجه شدم آنها عشق را به دو قسم تقسيم كرده اند: عشق زميني و عشق غير زميني. برايم بسيار جالب بود چون گرگ ها ( طايفه ديگري از سگ سالان) تا آخر عمر با يك جفت مي مانند. ( البته نمي دانم بايد اين ماندگاري را عشق ناميد يا نه). در هر صورت انسان ها معتقد هستند رفت و آمدي ميان اين دو عشق وجود دارد. البته از آنجا كه هر رفت و آمدي ميان انسان ها به كدورتي ختم مي شود، نمي دانم اين رابطه ميان عشق زميني و غير زميني به چنين سرنوشتي دچار خواهد شد يا نه. (همچنان دارم از كنار مي روم). انسان هايي كه در منطقه جغرافيايي زندگي مي كنند (كه من هم در آن راه مي روم) كه ايران ناميده مي شود، يك عدد كتاب دارند كه مي گويند شخصي به نام حافظ قرن ها پيش آن را نوشته است و پاسخ تمام مسايل زميني و غير زميني را در آن داده است. كافيست انگشت شان را به آن بمالند، در حاليكه چشمان شان بسته است و چيزي زير لب زمزمه مي كنند، آن وقت ابياتي مي آيد كه جواب در آن نهفته است. اينكه مي گويم نهفته تعمد دارم. چون هر كسي برداشت خودش را مي تواند داشته باشد. ( امروز صبح من هم همين كار را كردم ولي نمي دانستم با ابيات چه كنم. يادداشت شان كردم و چسباندم به ديوار لانه ام). گاهي جاي عشق زميني و غير زميني در بين انسان ها عوض مي شود. دقيقا مثل اينكه صاحب ات به جاي تو برود سگ همسايه را ناز كند و او هم نه تنها پارس نكند بلكه ولو شود و زبان اش را تا جايي كه مي شود بياندازد بيرون و هن هن كند برايش. مثال دقيق اش همين است به گمانم. (همچنان دارم از كنار مي روم. اين طوري براي خودم هم بهتر است).