تاكسي نوشت نيست 595
صبح ها از خواب بيدار مي شوم. (مثل هر روز)
خانه در سكوت فرو رفته است. (مثل هر روز)
موسيقي را راه مي اندازم. (مثل هر روز)
توالت مي روم. (مثل هر روز)
صورتم را مي شورم. (مثل هر روز)
سماور را روشن مي كنم. (مثل هر روز)
به بنساي آب مي دهم. (مثل هر روز)
عسل در چايي مي ريزم. (مثل هر روز)
ظرف ها را مي شورم. (مثل هر روز)
به حياط سري مي زنم. (مثل هر روز)
دنبال گربه لنگ مي گردم. (مثل هر روز)
تلفنم زنگ مي زند. (مثل هر روز)
نقاشي ام را نگاه مي كنم. (مثل هر روز)
دوباره مي روم توالت و كتاب مي خوانم. (مثل هر روز)
در را قفل مي كنم. (مثل هر روز)
از خانه خارج مي شوم... (روز پايان مي يابد)
+ نوشته شده در شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 18:34 توسط مارمولک
|