ما بازی می کنیم... ما دایم بازی می کنیم. در ژست های مختلف٬ آرایش های گوناگون٬ لهجه های عجیب و غریب. بازی می کنیم. بازی های ساده و پیچیده. بازی های ساده لوحانه. بازی های کثیف. دایم بازی می کنیم و می خواهیم برنده باشیم. نقش یک زن فداکار را به خود می گیریم. پدری دلسوز. دوستی شفیق. عاشقی دلسوخته. ما بازی می کنیم. جر می زنیم. رج می زنیم. لایی می کشیم. دور می زنیم. ورود ممنوع می رویم تا بازی ادامه پیدا کند. ما بازی می کنیم. در بازی دیگران دخالت می کنیم. پیغام می بریم و پسغام می آوریم. فضولی می کنیم. قضاوت می کنیم. ما بازی می کنیم. من بازیگر خوبی نیستم اما نمی دانم چرا همیشه اصرار دارم نقش اول را بدهند به من. گند می زنم و برای همین دیگران نمی توانند تحملم کنند. من بازیگر خوبی نیستم. مدتیست نشسته ام و بازی دیگران را از جایگاه تماشا می کنم.