باد آمد٬ پیچید و عدالت را با خود برد.

آتش افروخت٬ سوزاند و آگاهی را سیاه کرد.

سگ دوید٬ پارس کرد و شجاعت را به دندان گرفت.

کلاغ پر زد٬ قیقاژ داد و آبی آسمان را ربود.

مار لولید٬ زهرآگین و بو را با زبان اش بلعید.

مرد آرام و بی صدا رفت. بی آنکه کسی بداند در جهان بی عدالت و سلطنت ناآگاهان و شجاعت غرق در خون و آسمان مه گرفته بی رنگ و بو٬ او قلبش را به زن پیشکش کرده بود.