تاکسی نوشت نیست 514
امروز ۱۹ آبان است و مي خواهم در باب "گفت و گو" بنويسم، مساله اي كه برايم در الويت قرار دارد. تقسيم بندي گفت و گو برايم اينگونه است:
- گفت و گوي رو در رو.
- گفت و گوي مجازي.
كه خود شامل زير مجموعه اي از:
. گفت و گوي تلفني
. گفت و گوي اينترنتي
. گفت و گوي نوشتاري
. گفت و گوی ذهنی
مي شود.
تا آنجا كه من مي دانم گفت و گو در واقع بر زبان استوار است. بدين معني كه قراردادهاي زباني بايد وجود داشته باشند تا دو طرف بتوانند با يك ديگر وارد گفت و گو شوند. اگر اين قرارداد وجود نداشته باشد، گفت و گو شكل نمي گيرد. براي مثال يك چيني نمي تواند با يك ايتاليايي وارد گفت و گو شود. به همين علت قرارداد ديگري بين شان برقرار مي شود كه ما آن را ايما و اشاره مي ناميم اما اين ايما و اشاره زبان الكني ست و به همين علت گفت و گوهاي كوتاهي صورت مي پذيرد. پس اولين قدم پذيرفتن "قرارداد" است اما قبل از آن وجود "دو" نفر بايد به اثبات رسيده باشد. در غير اين صورت ما با مونولوگ مواجه مي شويم نه ديالوگ.
در گفت و گوي رو در رو، "چشم" نقش بسيار مهمي به عهده مي گيرد يعني نظاره گر است. تمام حركات طرف مقابل را زير نظر دارد و كلمات را با حركت ها تطبيق مي دهد و گاهي تصديق و گاه تناقض پيدا مي كند.
در گفت و گوی رو در رو٬ "فضا" نقش مهمی دارد که خود شامل زمان و مکان می شود. انتخاب زمان و استقرار در مکان مناسب می تواند به شکل گیری یک گفت و گو کمک کند.
مخفی کاری در گفت و گوی رو در رو٬ بسیار سخت تر از مخفی کاری در گفت و گوی های دیگر است اما امکان پذیر هست. در جهانی که من در آن زندگی می کنم٬ گفت و گوی رو در رو بسیار به ندرت اتفاق می افتد چرا که ما گفت و گو را با بحث یا جدل اشتباه می گیریم. در گفت و گو قرار نیست دو طرف بر یکدیگر چیره شوند. اما در بحث یا جدل٬ از ابتدا یک توافق ضمنی و پنهانی بین طرفین صورت می پذیرد که یکی برنده باشد چرا که بحث یا جدل بر اساس استدلال شکل می گیرد نه بر اساس توافق. به عقیده من تفاوت اساسی گفت و گو با دیگر روش های صحبت کردن در همین نکته نهفته است یعنی توافق کردن. ما باید بپذیریم که بر سر لغات به توافق برسیم و سپس به گفت و گو بنشینیم. در ادبیات سیاسی گفت و گو با مذاکره بسیار متفاوت است. سیاسیون به خوبی به لغاتی که به سمت همدیگر پرتاب می کنند واقفند. به همین دلیل یک سیاستمدار٬ سخنور خوبی ست یا می باید باشد.
در بسیاری از مواردی که شاهدش بوده ام٬ گفت و گو در واقع همانند شطرنج بازی کردن با میمون است. به این معنا که شما اولین سربازتان را به روش سوییسی دو خانه به جلو می برید و منتظر حرکت میمون می مانید اما او ناگهان مهره شاه شما را برمی دارد و می بلعد. درواقع بازی را تمام می کند چراکه تمام تلاش شما برای دست یافتن به "شاه" حریف است. میمون خیال شما را راحت می کند. می توانید بروید پیاده روی کنید و به باخت تان بیاندیشید چراکه هیچ منطقی برایش ندارید. شاید دودکردن یک سیگار یا دیدزدن باسن یک خانم بتواند کمی به شما کمک کند تا این باخت را فراموش کنید.
در جهانی که من در آن زندگی می کنم٬ کمتر دیده ام دو نفر مشغول گفت و گو باشند. آنها در توهم به سر می برند. در گفت و گو هیچ پیش فرضی وجود ندارد بلکه همانطور که گفتم٬ قراردادها هستند که باید مشخص شوند. درباره دیگر روش های گفت و گو باید بگویم٬ به نظرم هیچ کدامشان گفت و گو نیستند چراکه هیچ وقت مشخص نمی شود طرف مقابل آیا دارد حقیقت را بیان می کند یا سایه ای از دروغ را. بعدها درباره شان خواهم نوشت.