- گوشم زنگ می زنه... می فهمی؟ زنگ می زنه.

لیوانم را سر کشیدم و گفتم:

- اَه! تلخه لامصب!

و همان طور که داشتم پلک هایم را روی هم فشار می دادم گفتم:

- می فهمم... خوب می فهمم...

- می دونی... این اولین بار نیست...

- اولین؟ کوتاه بیا رفیق. با من از "اولین" حرف نزن...

- می دونم. خوب می دونم تو داری به چی فکر می کنی...

- به؟

- تغییرات. به اینکه داره میاد توی تنهاییت. به آیندت. به ذهن درگیرت. به اینکه "دیگران"ی در راهند. به نقاشی هات. به جهان پیرامونت...

- نشمر... خودم خوب می دونم...

- گوشم زنگ می زند... می فهمی؟ زنگ می زند.

لیوانم را سر کشیدم و گفتم:

- اَه! تلخه لامصب!