چنگال را فرو می کنم به گوشت سرخ شده و به ماده گاوی فکر می کنم که تا چند وقت پیش در چراگاه مشغول سیر آفاق و انفس بوده است. غذای لذیذی ست و لذیذتر می شود با سس تند. تکه ای از نان می افتد روی زمین. خم می شوم تا برش دارم. مورچه ای در حال جان دادن است. مسموم شده است با سم ضد سوسک. غذا خوردن تمام می شود. می روم پشت پنجره تا سیگاری دود کنم. قمری چاقی کف اسفالت خیابان افتاده است٬ بر اثر برخورد با سیم های برق جان داده است. سیگارم را روشن می کنم. لیوانم را سر می کشم. جهان پرطراوت می شود. سگ لنگی از کنار دیوار عبور می کند بی آنکه سرش را بالا بیاورد از گوشه چشم نگاهم می کند. سنگی سگ را لنگ کرده است. دو عاشق از کوچه عبور می کنند. لابد فرشته عشق دنبال شان است. پکی به سیگار می زنم. دود با رد خون یکی می شود. گربه ای زیر ماشین کشته شده است. بچه هایش روی کانال کولر مشغول بازی هستند. خورشید می رود تا به آن طرف زمین سرک بکشد. کلاغی با ساچمه تفنگ بادی از پرواز باز می ماند. ماهواره امید دور زمین می گردد. لیوانم را پر می کنم. جهان قرار است پر طراوت شود دوباره.